تبليغاتX

به بهترین وبلاگ برای طرفداران محسن افشانی خوش امدید بهترین برای طرفداران محسن افشانی

مرگ تمام روزهایی که در خاطرم جای داشتی...!
سلام خوبید خوشید سلامتید.انشالله

چقدر نوشتن این جمله برام غریب بود...

نمیخوام گلایه های بچه گانه رو دوباره سر بدم...

نمیخوام از خاطرات خوشگلی که با این جمله دارم بگم...

گفتن اینکه یه روزایی بود که با عشق و علاقه خاصی این جمله رو مینوشتم

چه سودی داره جز یاد اوری خاطراتی که دیگر اثری ازشون نیست...!

مرور خاطرات همیشه برام شیرین بوده...البته در صورتی که اون خاطرات هم شیرین

باشند...نه که همش دلنوشته های بچه گانه برای یادی که خاطرم را زمانی پر کرده بود...!

دلنوشته هایی که توشون بغض و اشک حرف اول را میزد...!

دیگر بغض ها فرو خورده شدند...

اشکم هم دیگر خشک شده...

پس کجاست دلیل بودنم....؟

چهار ماه پیش گفتم " برای رسیدن راهی جز رفتن نیست...! "

نمیدونم موقع نوشتنش چه احساسی داشتم...

ولی مطمئنا حق مطلب را خوب ادا نکرده بود که بازم براتون از

" بودنی خواستنی " گفتم...

اگر روزی برایت اشک میریختم و از نبودنت گلایه داشتم فقط و فقط یک دلیل داشت

نوجوان بودم و پر از احساس پر از شور وجود بی پایانت...

ولی گلم مثل تو که بزرگ شدی و همه ما رو توی کوچه های بهاری جا گذاشتی و

گذشتی از ما و خاطرات ما ، منم بزرگ شدم و از کوچه های بهاری خودم رو به زمستان

سرد و پر از برفی رسوندم که برای نسیم های بهاری ارزشی قائل نیستند...!

منم شدم یکی مثل خودت...یکی عین خود بی تفاوتت...

فراموش شدم و فراموش کردم تمام خاطرات بهاریمان را...!

چون :                             این است رمز موفقیت...؟!

تو هم به بزرگی خودت ببخش روز هایی که برای تو دلتنگی میکردم

به نوجوانی و بچگی ام ببخش که  احساس خام و نپخته ام رو به پات ریختم...

و الان چه از من مانده...جز یه حس گس از تمام روز هایی که به پای تو تلف شد...!

نه ناراحت نیستم...این هم تجربه ای بود برای روز های شیرین نوجوانی ام...

برای دو سال با ارزش از عمرم...نمیدانم

شاید اگر تو نبودی رتبه ای بهتر در کنکور داشتم...شاید زمان هایی که به پای تو

پشت این سیستم گذراندم را جای بهتری خرج میکردم...

البته شکایتی هم نیست...تو خودت هم بار ها گفتی...

تو که ما را مجبور نکرده بودی که دوستت داشته باشیم...!

این دل ساده من بود که به سادگی به چشمهای دریا نمایت خودش را باخت...!

دل من بود که ندانست چشمان دریایی جز قوائد دوست داشتن نیست...

باید دلی دریایی داشت تا بتوانی دوستش داشته باشی...

شرمنده تو فاقد ان هستی...!!!!!!

این هم تجربه ای شد برای روز های بلند زمستانی ام...

همیشه نوجوانی را بهار و جوانی را زمستان تشبیه میکردم...

روزهای بهاری ام را دوست دارم...همش اش را منهای لحظاتی که تو در خاطرم بودی...

نه...!!!!

از دروغ گفتن بدم میاد...میدونم دروغ گفتن جز قواعد زمستانی بودن است...

ولی من هنوزم چیز هایی چون صداقت را از روز های خوش بهاری در خاطرم دارم...

لحظاتی که تو را به قلبم راه داده بودم هم شیرین بودند...

از ان روزها کسانی را به یادگار برداشته ام...

کسانی که بر خلاف تو دوستشان دارم و دوستم دارند...

از برداشتنشان میخواستم برای خودم یادگاری باشد تا هیچگاه یادم نرود روزی

بهاری بودم...روزی دلی داشتم که برای همه جا داشت...

البته مهربونم زیاد هم نگران نباش هنوز هم قلبم به وسعت اسمان است

و مانند جذابیت چشمان تو هیچگاه انتها ندارد...

تو هم در خاطرم میمانی...

نمیتونم دلیتت کنم...میخوام از تو به یادگار اسمت رو بردارم...

تا همیشه یادم باشه یه روزی....

مرور کردن خاطرات چه سودی دارد جز به یاد اوردن تلخی روزهایی که بی تو شب

میشدند...

باهات خیلی حرف دارم...اونقدر که به اندازه دوسال از عمر شیرینم وقت میبیرد...

ولی حوصله گفتن ندارم...

چون دیگه برایم رنگی ندارد....نه تو نه خاطرات تو....

میرم از این جا با پای خسته

با چشم گریون قلبی شکسته

هنوزم بغضی مونده تو سینه

دوری چه سخته قسمت همینه

باور نداری...نه...؟؟؟؟؟

من خودم هم باور ندارم که بلاخره احساسم را شناختم...ولی دیگر برایم اهمیتی

ندارد باور ناباورانه ها.....!!!!!

حتی وقتی توی یک کیلومتریم بودی پاهام یاری نمیکرد که بیام طرفت...

واسه همینه که تا اخر اون برنامه نموندم و پا شدم رفتم...

منی که واسه اومدن به اون برنامه تمام تلاشم رو کرده بودم...

ولی عزیز تو دیگه مهم نبودی...!!!

سهم من از دوري تو چيزي جز دلتنگي به اندازه درياها ،

نگاهي تاريك همچون شب هاي بدون مهتاب و لحظه هايي

كه ثانيه به ثانيه ميگذرند نيست .پس اي دوست بشنو صداي دلتنگي مرا

نمیدونم فکر کنم یه ۶۰ تایی ایجا اپ کرده باشم...

دلم نمیاد اینجا رو حذف کنم...البته اگه بمونه هم دیگه اصلا اینجا نمیام...

ولی نگهش میدارم برای روزهایی که دوباره دلم خواست عاشق چشمان کسی شود...!

میام اینجا و تمام اپ ها رو میخونم...میبینم که چه با ذوق شروع کردم به نوشتن...

چقدر خوشگل ادامه دادم و شدم یکی از بهترین ها و صد البته این شعار نیست...!

ولی تمام شدن احساس رنگین کمانی ام رو هم میبینم و درس میگیرم تا ابد جذب

سراب نشم...سراب چشمان دریا نمای توست...!

 نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم

و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم

روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد

 تو این مدت دوستان خوبی پیدا کردم بابت تک تک شون ازت ممنونم...

چیزهای خوبی هم ازت یاد گرفتم که بابتشون ازت سپاس گذارم...

بزرگترینشان گذاشتن و گذشتن از چیز هاییه که دوستشان دارم...!!!

ای پسر رویا های نا تمام برایت عمری بهاری و جاودانه را ارزو مندم...!!!!

از طرف کسی که هیچگاه فراموش نمیکند لحظات انتظار برای دیدن تو را...

دلم برای تمام روزهایی که بی تو شب میشوند تنگ میشود


اینها اکثر عکس هاییه که تو سیستم ام داشتم ولی میخوام دلیتشون کنم

البته تعداد عکس ها بالاست و اپلود کردنشون از حوصله من خارجه فعلا15تاشون

اپلود کردم اگه شد بقیه شون رو همین جا اضافه میکنم :

the memories you dare

پ.ن.۱.حرفایی که توی این دو سال توی دلم تلنبار شده بود خیلی بیشتر از این حرفاست

ولی گفتم که من حوصله گفتن خاطرات تلخم را ندارم...!

پ.ن.۲.اینجا منتظرتون هستم...خواهشا اگه برای محسن افشانی به من سر میزدید

دیگه اونجا نیایید ولی اگر ذره ای در قلبتون جا دارم من در باران بهاری منتظرتون هستم...!

rain-vernal.blogfa.com

و امروز است مرگ تمام روزهایی که در خاطرم جایی داشتی...!

۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹

+ نوشته شده در شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 15:30 توسط سیمین امیری
اخبار نوروزی و یه کوچولو انتقاد

سلام خوبید خوشید سلامتید.انشالله

امتحانات شروع شده و همه سخت درگیر درس و مدرسه یا دانشگاه هستید

منم براتون ارزوی موفقیت در هر مقطع تحصیلی رو دارم...

از اول فروردین تا الان اقا محسن به شدت پرکار بودند از مسابقه با هم گرفته تا کلانتر

و تله فیلم محله من و مجلات مختلف از جمله خانه و خانواده ، زندگی ایده ال و....

من مسابقه با هم رو دیدم پخش انلاین اون هم براتون گذاشتم که امیدوارم دیده باشید

قطعا همتون میدونید که محسن افشانی در روزهای اولیه فروردین یکی دو روزی مهمان

مردم خونگرم اهواز بودند که عکس هاشون رو احتمالا در بلاگ اقای ساکی دیدید

بعد از اون در کاخ سعد اباد به مدت ۶ شب اجرای برنامه رو به عهده داشتند که یازدهمین

روز هم جشن تولدشون رو همون جا روی سن گرفتند...

شنبه ۱۴ فروردین هم کلانتر با بازی محسن افشانی و ۲۱ هم دومین قسمت از این مجموعه

رو نشان داد که من به شخصه هیچ یک از این دو قسمت رو ندیدم...ولی برای شما میذارم

که تماشا کنید...

قسمت اول

قسمت دوم

بیستم فروردین هم از شبکه پنجم سیما تله فیلم محله من با بازی ایشون رو دیدیم

که طبق بازتابی که داشت زیاد به دل مخاطب ننشست و از اون به عنوان یه کار سطحی

نام برده شد...!

تله فیلم محله من

امیدوارم از اپ امروز لذت برده باشید و بابت نظراتتون برای پست قبل به شدت متشکرم

پ.ن.۱.ما ها همه اینجا برای هدف خاصی جمع شدیم و اون هدف رشد و پیشرفت روز

افزون هنرمند بزرگ و اینده دار سینمای ایران محسن افشانی ایست پس فکر کنم در

مقابل تمام تعریف و تمجدیداتی که از ایشون داریم این وظیفه رو هم داریم که خیلی وقتها

انتقاد کنیم و یه چیزایی رو گوشزد کنیم... :

اول : اقای افشانی بعد از بازی ترانه مادری ما انتظار کار های بهتری از شما داشتیم ولی

انگار این انتظار بیهوده بود...بعد از قرارداد بستنتون با اقای فخیم زاده امیدوار شدیم که

دیگه از اون تله فیلم های بی محتوا که به ارزش و شان بازیگراش و شعور مخاطب توهین

میکنند خبری نباشه...ولی مثل اینکه این رشته سر دراز دارد....!

دوم : یک بازیگر قابل میتونه از یه کار ضعیف یه شاهکار بسازه...نمیگم میتونه کل فیلم نامه

رو پوشش بده ولی حداقل میتونه کار خودش رو ساپرت کنه ولی بازی هایی که ما میبینیم

بیشتر تصنعی ایست...پیشنهاد میکنم بیشتر روی بازیتون کار کنید چون بعضی جا ها واقعا

مخاطب دلش میخواد کانال رو عوض کنه...!

سوم : اولین بازیگری که حرف هایی میزد که جنس شعار و دورنگی نمیداد برای من و خیلی های

دیگه شما بودید ولی الان مدتی ایست میشه فهمید که هنرمند باید هنرمند باشد...با تمام

دو رنگی ها....یا حتی اگر این طور نیست برای هنرمند شدن جز مواد اولیه است...!

چهارم : بحث متاهل شدن شما موضوعی کاملا شخصی ایست از هنرمند زیرکی مثل شما

بعیده که بخواد با این حرفا وجه ی خودش رو خراب کنه فکر کنم دیگه بس باشه...!

در اخر امیدوارم از این انتقادات که فقط برای رشد و نمو شماست ناراحت نشده باشید نه

خود اقای افشانی نه مخاطبان گلشون...!

پ.ن.۲.اگر تاخیری در اپ ها بود به شدت شرمنده روی ماهتونم....جبران میکنم...!

پ.ن.۳.عکس های محسن افشانی و خانواده محترمشون که برای دیدن نمایش جزیره رفته بودند

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 19:19 توسط سیمین امیری |
Mohsen Afshani's Blog

به بهترین وبلاگ برای طرفداران محسن افشانی خوش امدید